
این نازنین بهار ......
این سبزه را ببین که ریشه در دل خود دارد . این سیب ، این چراغ.......
با این نسیم تازه آمده از جستجوی باغ ، در این بهار گلی در آسمان تو می روید .
نوروز را ، امروز را بهانه رویش کن . همچون بنفشه و بیدی که در نسیم ، طرح بهار را تکمیل می کنند .
در تلالو سیمین این غبار ، رنگین کمان نور را دنبال کن تا آن دریچه که در آن ، غوغای نور و آینه بر پاست . آنگاه باز ، این راه شیری سیمین را دنبال کن تا پرده ای که نور بر آن نقش می زند ....... و پرده آینه ای دیگر است .
از پس این آیینه ، آن آفتاب اگر از مشرق فلات عشق بر آید و بر سینه سپهر نمایان شود ، گلی در آسمان تو می روید ...... و چه بهاری خواهد شد با یک گل ! در این نازنین بهار ، گلی در آسمان تو می روید ، ای نازنین که نگاهت تبرک این صفحه است .
شمعی کنار آینه روشن کن . تا روشنایی باشد و مکرر شود . نارنج را چرخشی بده در آن زلال بلورین ، تاگردش زمین و دور جهان را تکرار کرده باشی ، هزار بار ... آنگاه پنجره را بگشا ، تا آن صدای صداها را از دور دست جان بشنوی که جان جهان را آواز می دهد :
ای دگرگون کننده دل ها و دیدگان . ای دانای راز روزهاو شبان . وای با خیر از حال و روزگار آدمیان . روزگار مارا به نیکوترین سان بگردان .
م.حمیدی
با آرزوی سالی خوب و سرشار از موفقیت برای همه دوستان انشاا... اگر عمری بود این وبلاگ در تاریخ هفدهم فروردین ماه هشتاد و هفت با داستان تارزان به روز خواهد شد .

